تبلیغات
خاکریز بیداری - روزی که مادرم با عجله از خواب بیدارم کرد


امروز :
خاکریز بیداری

سلام بر پدر مهربانم                            سلام برشهید حیدر محمودی

دو سه روز بود که احساس می کردم مادرم سرحال نیست هر روز صبح ماردم من رو با آرامش از خواب بیدار میکرد. صبحانه می خوردیم و راهی مدرسه میشدیم.
آن روز مادرم با عجله از خواب بیدارم کرد.خیلی سریع لباس هایم را بر تنم کرد و گفت :برو به سلامت . برایم جای سوال بود مادری که هر روز تا صبحانه را نمی خوردم اجازه نمی داد برم. امروز چرا این چنین بود. با این افکار و هزاران سوال دیگه به مدرسه رسیدم .
زنگ خورد، به صف ایستادیم .فکرم مشغول بودکه با صدای خنده بچه ها به خودم اومدم . دیدم من را اشاره میکنندو می خندند. نگاهی به خودم کردم.دیدم ،بله مادرم از پس عجله داشت جوراب هایم را رنگ به رنگ به پایم کرده بود.یکی زرد و دیگری سفید.ازخجالت داشتم آب میشدم
به یک باره با صدای ناظم به خودم آمدم.طاهره محمودی دفتر، ازخجالت روم نمی شد وارد دفتر بشم . ولی با صدای مدیر که گفت : بیا عزیزم کارت دارم . وارد دفتر شدم .وقتی عمویم را در دفتر دیدم ، مغزم دیگه گنجایش اون همه سوال بی جواب رو نداشت.
مدیر من رو بوسید و گفت همراه عموت به خونه برو . کیفم رو گرفتم و دست در دست عمو راهی خونه شدم . در راه گفتم عمو چی شده ، چرا مامانم چند روز این قدر نگرانه ، ببین من رو با چه وضعی فرستاده مدرسه . عمو که ناراحتی و غم و غصه تو صورتش موج می زد گفت : درست میشه. به سر کوچه رسیدیم .
دیدیم جمعیت زیادی سر کوچه مون ایستاده اند.ناگهان عکس پدرم رو غرق در گل دست برادر بزرگ ترم دیدم . اون جا بود که به یک باره جواب تمامی سوال هایم را گرفتم ، جواب سوال هایم پر کشیدن پدرم بود . پرواز کردن بابایم بود. بی اختیار شروع به گریه کردن کردم و شرکت در مراسم .


بچه ها یه سوال از شما می پرسم .دوست دارید با پدرتون یا مادرتون زندگی کنید ،یقینا جواب شما هر دوی آن هاست. چون زندگی در کنار هردوی آن ها شیرین تره.

شهدای ما از خانواده ها شون گذشتند تا خانواده های دیگه ای در کنار هم زندگی با آرامش داشته باشند. ما باید قدر شهدا رو بدونیم اما چطوری ؟ با زنده نگه داشتن یادشون ، با عمل کردن به خواسته هاشون . یکی از خواسته های شهدا اهمیت دادن به نماز است . یادمه پدر شهیدم همیشه به خواهر و برادر ای بزرگترم سفارش می کرد. اگه می خواین من از شما راضی باشم . نمازتون رو ترک نکنید.می بینید بچه ها شهدای ما چقدر به نماز اهمیت می دادند.


گفتم به کجا ، گفت صدایم کردند                                     گل بودم و از شاخه جدایم کردند
گفتم که فرشته ها چه کردندت                                        گفت روز خور سفره ی خدایم کردند


ارسال توسط محمد تقی وکیل پور
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ