تبلیغات
خاکریز بیداری - من بودم و مجید...


امروز :
خاکریز بیداری

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391
هر
وقت از تفحص بر می گشتیم فقمقمه من خالی بود اما قمقمه مجید پر بود.
لب به آب
نمی زد.

من بودم و مجید...
تو بیابونای فکه تفحص می کردیم.
نزدیک ظهر روی یک تپه کوچک توی فکه نشسته
بودیم.حالت مجید خیلی عجیب بود و با تعجب به اطراف نگاه می کرد. یک دفعه بلند شد و
گفت” پیدا کردم این همون بلدوزره!”
بعد هم سریع رفت سمت آن. انگار کاملا این جا
را می شناخت.
 بلدوزر،خاکریز، سیم خاردار.
خاک ها را کمی کنار زد. پیکر
دو شهید گمنام در کنار سیم خاردار نمایان شد.
مجید قمقمه آب را برداشت. آب روی
صورت شهدا می ریخت و گریه می گرد.
می گفت: بچه
ها ببخشید اون شب بهتون آب ندادم. به خدا نداشتم . . .

مجید روضه خوان
شده بود . . .



دانلود

فایل صوتی روایت در منطقه شلمچه

منبع:
کتاب 72روایت از شهدای گمنام و جاوید الاثر؛، گروه فرهنگی شهید ابراهیم
هادی،.




طبقه بندی: خاطرات منتخب شهدا، 
ارسال توسط مصطفی شعبانی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ