تبلیغات
خاکریز بیداری - لباس شستن با یک دست


امروز :
خاکریز بیداری

مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1391

یک بار هم نشد حرمت موی سفید ما را بشکند یا بی سوادی ما را به رخمان بکشد. هر وقت وارد اتاق می شدم، نیم خیز هم که شده، از جایش بلند می شد... یک روز که خانه نبودم، از جبهه آمده بود. دیده بود یک مشت لباس نشُسته گوشه حیاط است، همه را شسته بود و انداخته بود روی بند. بهش گفتم: « الهی بمیرم برات مادر، تو با یک دست، چطوری این همه لباس را شستی؟» گفت: «اگه همین یک دست را هم نداشتم، باز هم وجدانم قبول نمی کرد که من این جا باشم وشما، زحمتِ شستنِ لباس ها را بکشی!»

خاطره ای از شهید علی ماهانی





طبقه بندی: خاطرات منتخب شهدا، 
ارسال توسط مصطفی شعبانی
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ